تبليغاتX
سلام شیعه
سلام

یک سخنرانی از حجت الاسلام دانشمند درباره امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

که بسیار غم انگیز هست.پیشنهاد میکنم گوش بدید.من رو هم یادتون نره.التماس دعا

دانلود

+ نوشته شده در  جمعه 13 آذر1388ساعت 0:35 قبل از ظهر  توسط امیر  | 
ماه ذی الحجه را به تمام مسلمانان جهان بخصوص حجاج عزیز           تبریک عرض میکنم. 
+ نوشته شده در  یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 12:5 بعد از ظهر  توسط امیر  | 
سخنرانی علامه میر جهانی (ره)    دانلود

سخنرانی آیت الله بهاء الدینی (ره)  دانلود

سخنرانی حجت الاسلام فاطمی نیا  دانلود

التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 تیر1388ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط امیر  | 
 ارزش نماز اول وقت

حضرت آیت الله مصباح یزدی مفرماید: آیت الله بهجت از مرحوم آقای قاضی (ره) نقل می کردند که ایشان می فرمود:

« اگر کسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد مرا لعن کند! و یا فرمودند: به صورت من تف بیندازد. »

اول وقت سرّعظیمی است « حافظوا علی الصلوات: در انجام نمازها کوشا باشید. »

خود یک نکته ای است غیر از « أقیموا الصلوة: و نماز را بپا دارید. »

و همچنین که نماز گزار اهتمام داشته باشد و مقید باشد که نماز را اول وقت بخواند فی حدّ نفسه آثار زیادی دارد، هر چند حضور قلب هم نباشد. »

بقیه در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 9 تیر1388ساعت 11:10 قبل از ظهر  توسط امیر  | 
  یا لطیف

الهی ! به حقّ خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرينت نورم ده .

الهی ! ما همه بيچاره ايم و تنها تو چاره اي ، و ما همه هيچ كاره ايم و تنها تو كاره اي .

الهی ! از پاي تا فرقم ، در نور تو غرقم . « يا نورَ السموات و الارض ، أنعمتَ فَزِدْ »

الهی ! واي بر من اگر دانشم رهزنم شود و كتابم حجابم .

الهی ! چون تو حاضري چه جويم و چون تو ناظري چه گويم .

الهی ! چگونه گويم نشناختمت كه شناختمت ، و چگونه گويم شناختمت كه نشناختمت .

الهی ! چون عوامل طاحونه ، چشم بسته و تن خسته ام ؛ راه بسيار مي روم و مسافتي نمي پيمايم . وايِ من اگر دستم نگيري و رهايي ام ندهي .

الهی ! خودت مي داني كه درياي دلم را جزر و مدّ است ؛ « يا باسط » بسطم ده ، و « يا قابض » قبضم كن.

الهی !  ناتوانم و در راهم و گردنه هاي سخت در پيش است و رهزن هاي بسيار در كمين و بار گران بر دوش .

الهی ! از روي آفتاب و ماه و ستارگان شرمنده ام ، از انس و جان شرمنده ام ، حتّي از روي شيطان شرمنده ام ، كه همه در كار خود استوارند و اين سست عهد ، ناپايدار.

الهی ! عاقبت چه خواهد شد و با ابد چه بايد كرد ؟

الهی ! عارفان گويند « عرِّفني نفسَك » ، اين جاهل گويد « عرِّفني نفسي»

الهی !  آزمودم تا شكم داير است ، دل باير است . « يا مَن يُحيي الارض الميته » دلِ دايرم ده.

الهی ! همه گويند خدا كو ، حسن گويد جز خدا كو.

الهی ! همه از تو دوا خواهند ، و حسن از تو درد .

الهی !  آن خواهم كه هيچ نخواهم.

الهی !  ما را يارايِ ديدن خورشيد نيست ، دم از از ديدار خورشيد آفرين چون زنيم ؟

الهی ! همه گويند بده ، حسن گويد بگير .

الهی ! همه سرِ آسوده خواهند ، و حسن دلِ آسوده .

الهی ! همه آرامش خواهند ، و حسن بي تابي ؛ همه سامان خواهند ، و حسن بي ساماني.

الهی ! به فضلت سينه‌ي بي كينه ام دادي ، به جودت شرح صدرم عطا بفرما.

الهی ! عقل گويد « الحَذَر الحَذر ! » عشق گويد « العَجَل العَجَل ! » ؛ آن گويد دور باش ، و اين گويد زود باش.

الهی ! ضعيف ظَلوم و جهول كجا ، و واحد قهّار كجا؟

الهی ! اگر چه درويشم ، ولي دارا تر از من كيست ، كه تو داراييِ مني.

با تشکر از وبسایت کانون فرهنگی رهپویان وصال

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 تیر1388ساعت 10:58 قبل از ظهر  توسط امیر  | 
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام  به شما عزیزان

چندتا از سخنرانی های زیبای حجت الاسلام و المسلمین شیخ مهدی دانشمند(حفظه الله) رو برای شما عزیزان گذاشتم تا دانلود کنید و بنده را  هم دعا کنید.امیدوارم بهره کافی را ببرید و من رو هم دعاکنید.التماس دعا

 ۱) آداب خندیدن   ۲) دانشمندان مسلمان) ۳) انتخاب همسر ۴ )  مردم آخرالزمان

۵)  توبه     ۶) وسوسهاستاد دانشمند

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 اسفند1387ساعت 12:47 بعد از ظهر  توسط امیر  | 
از وبلاگ انسان کامل تشکر و قدردانی میکنیم .

مدیریت وبلاگ سلام شیعه

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 اسفند1387ساعت 11:41 قبل از ظهر  توسط امیر 
 بسم الله الرحمن الرحیم

1.... پیامبر صلى الله علیه و آله فرمودند: خداى عزوجل به موسى به عمران فرمودند: اى موسى ! براستى كه اگر آسمانها و ساكنان آن كه نزد من هستند و زمینهاى هفتگانه را در یك كفه گذاشته و (لا اله الا الله ) را در كفه دیگرى بگذارند. (لا اله الا الله ) سنگینتر از آنها خواهد بود.
2.... پیامبر صلى الله علیه و آله فر مودند: دو چیز عامل دو چیز است : كسى كه بمیرد در حالى كه گواهى مى دهد كه خدایى جز خداى یگانه نیست ، واردبهشت مى شود و كه بمیرد در حالى كه شریكى براى خداوند مى داند، وارد جهنم مى شود.
 3. رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: (لا اله الا الله ) را به مردگان خود تلقین كند، زیرا كگناهان را از بین مى برد گفتند: اى رسول خدا! كسى ككه آن را در حال سلامتى بگوید، چه حكمى دارد؟ فرمودند: این (ذكر) گناهان را در هر حال از بین مى برد و از ین مى برد و از بین مى برد. براستى كه (لا اله الا الله ) انس مؤ من در زندگى ، مرگ و بر انگیختن اوست . نیز رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود كه جبرییل گفت : اى محمد! كاش آنها را به هنگامى كه بر انگیخته مى شوند، مى دیدى كه یكى با روى سفید مى گوید: (لا اله الا الله ) و دیگرى با روى سیاه مى گوید: (واى بر ما كه نابود شدیم .)
4... پیامبر صلى الله علیه و آله فرمودند: بهاى بهشت (لا اله الا الله ) است .
5.... پیامبر صلى الله علیه و آله فرمودند : كسى كه (لا اله الا الله ) بگوید، در بهشت در زمینى كه از مشك سفید است ، درختى از یاقوت سرخ براى او كاشته مى شود كه شیرینتر از عسل ، سفیدتر از برف و خوشبوتر از مشك است . میوه هاى آن همانند پستانهاى دخترآن باكره بوده و (آن قدر درخشنده است كه ) از پشت هفتاد پرده نمایان است .
6. ... امام محمد باقر علیه السلام فر مود كه رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: هر چیزى هم وزنى دارد، مگر خداوند. (لا اله الا الله ) كه هموزنى ندارند و قطره اشكى از ترس خدا كه با هیچ وزنى قابل اندازه گیرى نیست و اگر این اشك بر صورت او جارى شود، هیچ گاه ندارى و خوارى را نخواهد دید.
7. امیرالمؤ منین علیه السلام فرمودند: هیچ بنده مسلمانى نیست كه بگوید (لا اله الا الله )، مگر این كه بالا رفته و هر سقفى را مى شكافد و به هیچ كدام از گناهان او بر نمى خورد، مگر این كه آن را پاك مى كند تا این كه به خوبیهایى همانند خود برسد و بایستد.
8. ... امام باقر علیه السلام فرمودند: ثواب هیچ چیزى بیشتر از گواهى به ( لا اله الا الله ) نیست . زیرا خداوند همتایى نداشته و در امر خود هیچ كسى با او شریك نیست . 
9-.. رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: نه من و نه گویندگان قبل از من ، همانند (لا اله الا الله ) نگفته ایم . 

10-... امام صادق علیه السلام از پدرانش روایت كرده كه رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: بهترین عبادت گفتن (لا اله الا الله ) است . 

منبع:کتاب ثواب الاعمال و عقاب الاعمال(مرحوم شیخ صدوق (ره )  )

امیدوارم از این مطلب استفاده کافی را برده باشید.

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 بهمن1387ساعت 10:8 قبل از ظهر  توسط امیر  | 
سلمان را بى واسطه از زبان خودش بشناسيم . در حديثى طولانى ، سلمان زندگى و تاريخچه حيات پيش از اسلام خود را اينگونه بيان كرده است :
در روستاى جى اصفهان
دهقان زاده اى بودم كه پدرم در زمين خود كشاورزى مى كرد و به من علاقه زيادى داشت .
در آيين مجوس 
خيلى زحمت كشيدم ، هميشه مواظب آتشى بودم كه مى افروختيم و نمى گذاشتم كه خاموش شود.
پدرم باغى داشت ، روزى مرا به آنجا فرستاد. در راه به كليساى مسيحيان رسيديم . صداى نماز و نيايش آنها، مرا مجذوب ساخت .
براى كسب خبر بيشتر به درون صومعه رفتم . با ديدن مراسم نيايش آنان ، با خود گفتم ، اين دين بهتر از آيين ماست . تا غروب همانجا ماندم و به باغ پدرم نرفتم تا اينكه كسى را به دنبال من فرستاد.
بدنبال اين رغبت و علاقه ، از مركز دين آنان پرسيدم ؛ گفتند: در شام است .
چون پيش پدرم برگشتم مشاهدات خود و علاقه خويش را نسبت به معبد و آيين آنان ابراز كردم . پدرم با من در اين باره بحث كرد و گفتگوهايمان به مشاجره كشيد تا اينكه مرا زندانى ساخت و بر پاهايم زنجير بست .
به مسيحيان پيغام دادم كه من دين آنان را برگزيده ام . هر گاه قافله اى از شام بر آنان وارد شود مرا باخبر سازند تا همراهشان به شام بروم . و چنين كردم . از بند پدر گريخته و همراه كاروان به شام رفتم و به حضور اسقف ، كه رئيس ‍ كليسا و عالم بزرگشان بود رفته ، داستان خويش را برايش نقل كردم ، پيش او بودم و به عبادت و درس مى پرداختم .
پس از فوت آن اسقف كه مردى دنيا دوست بود، جانشين وى را كه به امور آخرت راغب تر و در دين كوشاتر بود، بيشتر دوست داشتم . محبت شديد من نسبت به او، ديرى نپائيد، زيرا مرگ او هم فرا رسيد.قبل از فوتش از او راهنمائى خواستم و پرسيدم كه پس از خود، مرا به خدمت چه كسى توصيه مى كنى ؟ و او مرا به مردى در موصل راهنمائى كرد. پس از مدتى كه در موصل بودم ، با فوت او، براى آينده امور دين خود، سراغ عابدى در نصيبين رفتم و پس از وى هم ، آهنگ سفر به عموريه - يكى از شهرهاى روم - كردم و ضمن استفاده از محضر اسقف آنجا، براى امرار معاش خود چند گاو و گوسفند خريدم .
به آن شخص گفتم : پس از خود، مرا به التزام و خدمت چه كسى سفارش ‍ مى كنى ؟ گفت من كسى را كه مثل خودم باشد سراغ ندارم . ولى تو در عصرى زندگى مى كنى كه بعثت پيامبرى بر اساس آئين حق ابراهيم (ع ) نزديك است . آن پيامبر به سرزمينى داراى نخلستان كه بين دو بيابان سنگلاخ واقع شده هجرت مى كند. اگر توانستى خود را به او برسان .
از نشانه هاى آن پيامبر اينست كه : صدقه نمى خورد، ولى هديه قبول مى كند و ميان دو كتف او نشانه نبوت نقش بسته است ، اگر او را ببينى حتما مى شناسى .
روزى همراه قافله اى كه از جزيرة العرب بود به سوى آن ديار روان شدم . آنها از روى ستم ، مرا در وادى القرى به يك يهودى فروختند. مدتى به خيال اينكه اين محل پر درخت ، همان سرزمين موعود است بسربردم ولى آنجا نبود. روزى يك يهودى مرا از آن مرد خريد و بهمراه خود برد تا اينكه به شهر مدينه رسيديم .
در مدينه ، در باغ خرماى آن شخص كار مى كردم .
مدتى گذشت . خداوند آن پيامبر را برانگيخت و... بالاءخره پس از سالهائى چند كه از بعثت مى گذشت به مدينه هجرت كرد و در قبا ميان طايفه بنى عمروبن عوف فرود آمد. از گفتگوى مالك خود با يكى از عموزادگانش پى بردم كه آن پيامبر كه در جستجويش هستم هموست . شبانه بصورت مخفى از خانه آن شخص بيرون آمده خود را به قبا رساندم . خدمت پيامبر رسيدم . چند نفر هم در حضورش بودند. گفتم : شما در اينجا غريب و مسافريد. من مقدارى غذا همراه دارم كه نذر كرده ام صدقه بدهم . و چه كسى از شما سزاوارتر...
پيامبر به اصحاب خود فرمود: بخوريد به نام خدا. ولى خودش دست به غذا نزد. پيش خود گفتم : اين نخستين نشانه ، كه پيامبر صدقه نخورد.
فرداى آنروز، مجددا همراه با غذائى خدمتش رسيدم و از روى احترام ، بعنوان هديه تقديمش كردم . به اصحابش فرمود: بخوريد به نام خدا. و خودش نيز با آنان ميل فرمود. گفتم : اين نشانه دوم . او هديه را پذيرفت .
در جستجوى نشانه سوم بودم . پس از چند روز او را همراه اصحابش در قبرستان بقيع ديدم . دو عبا در بر داشت . يكى را پوشيده و يكى را به شانه انداخته بود. پشت سرش قرار گرفتم تا مهر نبوت را ببينم . همينكه متوجه مقصود من شد عبا را از دوش خود برداشت و من آن علامت و مهر نبوت را، آنگونه كه توصيفش را شنيده بودم ديدم . خود را روى پايش ‍ انداخته و بر آن بوسه زدم و گريه كردم .
از من ماجرا را پرسيد و من داستان و سرگذشت خويش را براى آنحضرت بازگو كردم . از آن پس ، مسلمان شدم ولى چون برده بودم از شركت در جنگ بدر و احدمحروم ماندم .
ولى به پيشنهاد پيامبر با صاحب و مالك خود مكاتبه 
نمودم و با يارى و كمك مسلمين و عنايت خداوند آزاد گرديدم و اينك بعنوان يك مسلمان آزاد، زندگى مى كنم و در جنگ خندق و ساير جنگها شركت كرده ام .
در دير بود جايم به حرم رسيد پايم
به هزار زدم تا، در كبريا زدم من
قدم شهود بر بارگه قدم نهادم
علم وجود در پيشگه خدا زدم من
+ نوشته شده در  شنبه 5 بهمن1387ساعت 12:9 بعد از ظهر  توسط امیر  | 
در كتاب روضة الانوار صفحه 47 نوشته شده بود:
در زمان پيغمبر اكرم (ص ) رسم بود كه هر وقت مى خواستند عازم جهاد شوند، ميان هر دو نفر از صحابه و ياران عقد اخوت و برادرى مى بستند تا به هنگام رفتن به جهاد، يكى از آن دو در شهر بماند و رسيدگى به امورات زندگى خودش و برادرش را به عهده بگيرد و ديگرى بدنبال مجاهده با كفار برود.
رسول خدا (ص ) در غزوه تبوك ميان سعيد بن عبدالرحمن و ثعلبه انصارى عقد برادرى بست . سعيد، در ملازمت پيغمبر به جهاد رفت و ثعلبه هم در مدينه ماند و عهده دار كارهاى ضرورى خانواده او گرديد. ثعلبه هر روز مى آمد و آب و هيزم و ساير مايحتاج خانواده سعيد را مهيا ميكرد.
در يكى از روزها كه زن سعيد راجع به كار لازم خانه طبق معمول از پس پرده با او حرف مى زد، وسوسه نفس ، هوس خفته ثعلبه را بيدار نمود و با خود گفت مدتى است كه اين زن از پس پرده با تو سخن مى گويد، آخر نظرى بيانداز و ببين در پشت پرده چيست ؟ و گوينده اين سخنان چه قيافه و شكلى دارد. ببين زن تو زيباتر است يا زن سعيد و ... خيالات شيطانى و هوسهاى نهانى چنان او را تحريك نمود كه قادر بر حفظ خويش نبود بهمين منظور جراءت بخود داد و پرده را كنار زد و ديد كه او زنى زيباست كه هاله اى از حجب و حياء رخسار او را احاطه كره است .
ثعلبه با همين يك نگاه چنان دل از دست داد و بى قرار شد كه قدم پيش نهاد و به زن نزديك شد آنگاه دست دراز كرد كه او را در آغوش ‍ گيرد ولى در همان لحظه حساس و خطرناك زن فرياد زد و گفت (ويحك يا ثعلبه ) واى بر تو اى ثعلبه آيا سزاوار است كه شوهر من در ركاب رسول خدا مشغول پيكار و جهاد باشد و تو در اينجا پرده ناموس برادر مجاهد خود را بدرى ؟!
اين سخن مانند صاعقه اى بر مغز ثعلبه فرود آمد، فريادى كشيد و از خانه بيرون رفت و سر به كوه و صحرا نهاد، ثعلبه در پاى كوهى شب و روز با پريشانى و بى قرارى و گريه و زارى مى گذرانيد، و پيوسته مى گفت خدايا تو معروف به آمرزشى و من موصف به گناهم ...
مدتها گذشت و او همچنان در بيابانها گريه و زارى مى كرد و عذر تقصير به پيشگاه خدا مى برد و طلب عفو و آمرزش مى كرد تا اينكه پيغمبر اكرم (ص ) از سفر جهاد مراجعت نمودند. وقتى سعيد به خانه آمد قبل از هر چيز احوال ثعلبه را پرسيد؟ زن سعيد ماجرا را براى او شرح داد و گفت : او هم اكنون در بيابانها با غم و اندوه و ندامت دست به گريبان است .
سعيد با شنيدن اين سخن از خانه بيرون آمد و براى جستجوى ثعلبه بهر طرف روى آورد. سرانجام او را ديد كه در پشت سنگى نشسته و دست به سر گرفته و با صداى بلند مى گويد:
اى واى بر پشيمانى و اى واى بر شرمسارى واى واى بر رسوائى روزقيامت سعيد نزديك آمد. او را در كنار گرفت و دلدارى داد و گفت : اى برادر برخيز با هم نزد پيغمبر رحمتٌ للعالمين برويم شايد برايت چاره اى بينديشد.
ثعلبه گفت : اگر لازم است كه حتما به حضور پيغمبر شرفياب شوم بايد دستها و گردن مرا با بند بسته و مانند بندگان گريزپا به خدمت پيغمبر ببرى .
سعيد ناچار دستهاى او را بست و طنابى در گرندش افكند و بدينگونه روانه مدينه شدند ثعلبه دخترى بنام حمصانه داشت چون خبر آمدن پدرش را شنيد، دوان دوان بسوى او شتافت ، همينكه پدر را با آن حالت ديد، اشك تاثر ازديدگانش فرو ريخت و گفت : اى پدر اين چه وضعى است كه مشاهده مى كنم ؟!
ثعلبه گفت : اى فرزند اين حال گنه كاران در دنياست ، تا شرمسارى و رسوائى آنها در سراى ديگر چگونه باشد.
همانطور كه مى آمدند از درِ خانه يكى از صحابه گذر كردند صاحبخانه بيرون آمد و چون از مطلب آگاه شد ثعلبه را از پيش خود راند و گفت دور شو كه مى ترسم به واسطه خيانتى كه مرتكب شده اى به عذاب الهى گرفتار شوى برو تا شومى عمل تو به من نرسد همچنين با هر كس روبرو مى شد او را بيم مى داد و از خود مى راند تا اينكه به حضور اميرالمؤ منين على (ع ) رسيد.
حضرت فرمود: اى ثعلبه نمى دانستى كه توجّهات الهى نسبت به مجاهدان و جنجگويان راه حق از هركس ديگرى بيشتر است ؟ اكنون اين كار جز به وسيله پيغمبر تدارك نمى شود.
ثعلبه با همان وضع آمد و درِ خانه پيغمبر ايستاد و با صداى بلند گفت : (المذنب المذنب ) گنه كار آمد، گنه كار آمد. حضرت اجازه دادند وارد شود و پس از ورودش پرسيدند: اى ثعلبه اين چه وضعى است ؟!
ثعلبه خلاصه اى از ماجرا را عرض كرد. حضرت فرمودند گناهى بزرگ و خطائى عظيم از تو سرزده از اينجا برو و با خدا راز و نياز كن تا ببينم چه فرمانى از طرف خدا آيد.
ثعلبه از خانه پيغمبر (ص ) بيرون آمد و روى به صحرا نهاد در اين حال دخترش جلو آمد و گفت : اى پدر دلم سخت به حالت مى سوزد مى خواهم هرجا مى روى همراهت باشم ولى چون پيغمبر تو را از پيش خود رانده است من هم ديگر به تو نمى پيوندم .
ثعلبه در بيابانها مى ناليد و روى زمين هاى داغ مى غلطيد و پى درپى ميگفت : خدايا همه كس مرا از پيش خود راندند و دست نا اميدى بر سينه ام زدند. اى مونس بى كسان ، اگر تو دستم را نگيرى كه دستم را بگيرد؟ و اگر تو عذرم را نپذيرى كه بپذيرد؟! چند روز بدين منوال در سوز و گداز بسر برد و چند شبى را به گريه و نياز به پايان آورد.
سرانجام هنگام نماز عصر پيك حق آمد و اين آيه روحبخش را بر حضرت ختمى مرتبت (ص ) خواند:
وَ الَّذينَ اِذا فَعَلُوا فاحِشَةً اَوْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ اِلا اللّهُ وَ لَمْيُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ ( 46)
يعنى نيكان كسانى هستند كه هرگاه كار ناشايستى از آنها سرزند خدا را بياد آورند و از گناه خود توبه و استغفار كنند. كيست جز خداوند كه گناهان را بيامرزد؟ آنها كسانى هستند كه بر كارهاى زشت خود اصرار نورزند زيرا به زشتى گناهان آگاهند.
جبرئيل امين عرض كرد: يا رسول اللّه ! خداوند مى فرمايد: از ما بخواه تا ثعلبه را بيامرزيم .
پيغمبر اكرم (ص ) ، حضرت على (ع ) و سلمان رضواللّه عليه را به جستجوى ثعلبه فرستاد، در ميان راه چوپانى به آنها رسيد. حضرت على (ع ) سراغ ثعلبه را از او گرفت شبان گفت : شبها شخصى به اينجا مى آيد و در زير اين درخت مى نالد.
حضرت اميرالمؤ منين (ع ) و سلمان رضوان اللّه عليه صبر كردند تا شب فرارسيد. ثعلبه آمد و در زير آن درخت دست نياز به سوى خداوند بى نياز دراز كرد و عرض كرد: خداوندا از همه جا محرومم اگر تو نيز مرا برانى بكه روآورم . و چاره كار را از كجا بخواهم ؟!
در اين هنگام مولاى متقيان على (ع ) گريست ، آنگاه نزديك آمد و فرمود: اى ثعلبه مژده مژده خداوند تو را آمرزيد و اكنون پيغمبر تو را ميخواند. آنگاه آيه شريفه ياد شده را كه راجع به توبه او نازل شده بود،قرائت نمود. ثعلبه برخاست و همراه حضرت اميرالمؤ منين (ع ) به مدينه آمد و يكسر وارد مسجد پيغمبر (ص ) شدند،پيغمبر (ص ) مشغول نماز عشاء بود، حضرت امير (ع ) و سلمان و ثعلبه به نماز اقتدا كردند بعد از سوره حمد پيغمبر (ص ) شروع به قرائت سوره تكاثر نمود.
همينكه آيه اول را تلاوت فرمود (الهيكم التكاثر) شما را بسيارى مال و فرزند و غيره مشغول داشته . ثعلبه نعره اى زد و چون آيه دوم را قرائت فرمود (حتى زُرتم المقابر) تا آنجا كه به گور و ديدار اهل قبور رفتند. فرياد بلندى زد و چون آيه سوم را شنيد (كلا سوف تعلمون ) آن چنين است كه بزودى خواهيد دانست . ناله اى دردناك برآورد و نقش بر زمين شد.
بعد از نماز پيغمبر اكرم (ص ) دستور داد آب آوردند و بصورتش ‍ پاشيدند ولى ثعلبه بهوش نيامد و مانند چوب خشك روى زمين افتاده بود، چون درست ملاحظه كردند ديدند ثعلبه جان به جان آفرين تسليم كرده است .
حضرت رسول (ص ) و صحابه از اين جريان متاءثر گرديدند و همگى گريان شدند. در اين موقع حمصانه دختر ثعلبه از جريان مطلع شد و به مسجد آمد و در حاليكه بشدت اشك ميريخت ، عرضكرد؛يا رسول اللّه من بواسطه اينكه شما پدرم را از خود دور ساختيد از او روى برتافتم و ملاقات و ديدار او را موكول به رضايت شما نمودم .اكنون كه او را از گناهانى آمرزيده و در حاليكه شما از او راضى هستيد از دنيا رفته مى بينم بسيار خرسندم .
حضرت رسول (ص ) دختر پدر مرده را تسليت فرمود: سپس در مراسم تكفين و تشييع او شركت نمود و او را با كمال احترام بخاك سپردند...
من به درگاه تو با بار گناه آمده ام
شرمسارم زتو با روى سياه آمده ام
چشم پر اشك و دل خسته وبار سنگين
مستمندم به درخانه شاه آمده ام
آتش معصيتم شعله كشد برآفاق
زير ابر كرمت من به پناه آمده ام
گرقبولم نكنى روى نمايم به كجا
نه به دينجا زپى حشمت و جاه آمده ام
من بيچاره زفعل بد خود منفعلم
شمرسارم زپى عذر گناه آمده ام
بار الها درى از رحمت خود باز نما
كه به شوق كرمت اين همه راه آمده ام
مذنب زار و حقيرم به درخانه دوست
پى پوزش به دوصد ناله وآه آمده ام

 

با تشکر از سایت:http://www.ghadeer.org

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت 10:16 قبل از ظهر  توسط امیر  | 
4 ( بيست سال معصيت )  
در كتاب ثمراة الحيوة جلد سوم صفحه سيصدو هفتاد و هفت نوشته :
جوانى در بنى اسرائيل زندگى مى كرد و به عبادت حق تعالى مشغول بود روزها را به روزه و شبها را بنماز و طاعت ، تا بيست سال كارش ‍ همين بود تا كه يك روز فريب خورده و كم كم از خدا كناره گرفت و عبادتها را تبديل به معصيت و گناه كرد و از جمله گنه كاران قرار گرفت و در اين كار بيست سال باقى ماند يك روز آمد جلو آئينه خود را ببيند، نگاه كرد ديد موهايش سفيد شده از معصيتهاى خود بدش ‍ آمد واز كرده هاى خود سخت پشيمان گرديد.
گفت خدايا بيست سال عبادت و بيست سال معصيت كردم اگر برگردم بسوى تو آيا قبولم مى كنى .
صدائى شنيد كه مى فرمايد: ((اجبتنا فاحببناك تركتنا فتركناك و عصيتنا فامهلناك و ان رجعت الينا قبلنا)).
تا آن وقتى كه ما را دوست داشتى پس ما هم تو را دوست داشتيم . ترك ما كردى پس ما هم تو را ترك كرديم ، معصيت ما را كردى ترا مهلت داديم . پس اگر برگردى بجانب ما، تو را قبول مى كنيم .
پس توبه نمود و يكى از عبّاد قرار گرفت . از اين مرحمتها از خدا نسبت به همه گنه كاران بوده و هست .
بازآ بازآ هرآنچه هستى بازآى
گر كافر و گبر و بت پرستى بازآى
اين درگه ما درگه ناميدى نيست
صدبار اگر توبه شكستى بازآى

با تشکر از سایت:http://www.ghadeer.org
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت 10:7 قبل از ظهر  توسط امیر  | 

به نام خدا

باید دانست وقتی انسان از خود غفلت کند و در صدد اصلاح نفس و تزکیه آن بر نیاید و نفس را سر خود بار آورد هر روز بلکه هر ساعت بر حجابهای آن افزوده می شود

و .....

ادامه متن در (ادامه مطلب)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 6 دی1387ساعت 10:49 قبل از ظهر  توسط امیر  | 
آیت الله العظمی بهجت :

تاکنون به جوانان بشارت می دادید که منتظر باشید ظهور امام زمان(عج) را خواهید( ظهور آنقدر نزدیک است که) به سالخوردگان نیز بشارت دهید که  منتظر باشید ، ظهور آقا را خواهید دید

فایل صوتی مژده آیت الله بهجت ره (راوی آیت الله ناصری)                                                                                               

آیت الله ناصری :

خدا می داند که ظهور نزدیک است .

ظهور بسیار نزدیک بود ولی بدا حاصل شد ( سال 81 )

آیت الله جوادی آملی :

پیروزی نهایی اسلام نزدیک است.      مجله افق حوزه

 سید حسن نصرالله :

نسل کنونی جهان اسلام ، قدس را آزاد خواهد کرد.

نابودی اسرائیل نزدیک است

آیت الله مکارم شیرازی :

همانگونه که غیبت شامل غیبت صغری و کبری بود ظهور نیز شامل ظهور صغری و کبری می باشد و انقلاب ما به مثابه ظهور صغری آقا امام زمان بود و ما اکنون در بین الطلوعین قرار داریم و هر لحظه به ظهور کبری نزدیک می شویم.

دکتر احمدی نژاد :

بدون ترديد آينده متعلق به مستضعفان، صالحان و مظلومان است و وعده خداوند با ظهورحجت حق و استقرار عدالت ومهرباني در جهان، محقق خواهد شد.

امروز به مردم كشورمان بشارت مي‌دهم كه به لطف ايستادگي شما و رهبر عزيزمان و فداكاري ملت، امروز دوران امپراطوري قدرت‌هاي چپاولگر به پايان رسيده و همه آن‌ها در سراشيبي سقوط و اضمحلال قرار گرفته‌اند

استكبار جهاني و عناصر آن مانند رژيم غيرقانوني و جنايتكار صهيونيستي، رو به اضمحلال هستند،

به فضل الهي شرايط جهان به سرعت به سمتي پيش مي‌رود كه ملت‌ها و مردم مناطق گوناگون پايگاهي جز امام پيدا نكنند و توجه به خدا و نياز به انسان صالح كامل در ذهن و انديشه انسان‌ها جاري شده است

استاد پناهیان :

رفقا! به خدا قسم صدای قدمهای مهدی فاطمه می آید.

حرکتهای اصلی ظهور آغاز شده است. ما در آستانه فتحیم و این آرامش ، آرامش قبل از طوفان است

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 آبان1387ساعت 9:17 قبل از ظهر  توسط امیر  | 

روایات وارده درباره ظهورحضرت مهدی موعود"عجل الله تعالی فرجه الشریف" بیانگرآنست که زمینه سازان ظهورآن حضرت از مشرق زمین قیام می نمایند: حضرت علی(ع): "آغازظهوراوازمشرق است.زمانی که این امرپیش آمدسفیانی خروج می کند." 252 ص52بحارج امام زین العابدین(ع): "امرقائم ازسوی خداوندحتمی است وامرسفیانی نیزازجانب خداوندقطعی می باشدوقائم ظهورنمی کندمگرپس ازآمدن سفیانی" 182 ص53بحارج بادقت درروایات فوق به خوبی در می یابیم که ظهور آن حضرت شامل چند مرحله می باشد که این مراحل پیش از خروج سفیانی آغاز می شود وپس از خروج سفیانی و مهیا شدن شرایطی ظهور انجام می پذیردودرواقع دراین مقطع زمانی مقدمات ظهورفراهم می گردد.
اگرچه زمینه سازی برای ظهورمنحصربه این دوره زمانی خاص نمی شود امازمینه سازی دراین دوران به هیچ وجه قابل مقایسه با دورانهای قبلی نمی باشد زیراهرچه به ظهورنزدیکترشویم وظایفمان هم سنگینتر وحساسترمی شود وبیشترجنبه عملی به خود می گیرد بنابراین روشن است که این دوران ویژ گی خاصی داشته وآنرا باید "دوران طلایی زمینه سازی ظهور"نامید. براساس روایات زمینه سازی ظهورازمشرق زمین وایران ویمن آغازمی شودوقیام خودرا تا زمان ظهورحضرت ادامه می دهند وپس ازآن نیز در رکاب ایشان مجاهدت می نمایند امام موسی کاظم (ع): "مردی از قم مر دم را به سوی خدا دعوت می کند افرادی گرد او جمع می شوند که قلب ها یشان همچون پاره های آهن ستبر است که بادهای تندحوادث آنان را نمی لغزاند از جنگ خسته نشده و نمی ترسند اعتماد آنان بر خداست و سر انجام کار از آن پرهیزکاران است" بحار ج60 ص216 چاپ ایران این روایت خبرازقیام مردی ازقم رامی دهدکه همراه باپیروان مجاهد وسختکوشش قیام می نمایدوازتوطئه هاوجنگی طولانی که دشمنان بر آنها تحمیل می کنند خسته نشده ونمی ترسند.ازاین روایت چند مطلب به دست می آید: 1-مرکزقیام وی قم است. -2ماهیت قیام اومذهبی ودرواقع اسلامی است. 3-قیام ودعوت اومقبولیت مردمی هم دارد. 4-پیروان اوافرادی هستندکه براساس ایمان به خدا با دشمنان نبرد می کنندوبه هدف والاومقدسشان ایمان کامل دارند. 5-دشمنان جنگی طولانی رابرآنان تحمیل می نمایندکه بامقاومت سرسختانه خودسرانجام به اهداف خود می رسند. شایدبتوان به جرات گفت که وعده داده شده دراین روایت تحقق یافته وامام خمینی همان مردی بود که بنابرپیش بینی امام موسی کاظم (ع)ازقم مردم را به سوی خدادعوت نمودوبااستقبال گسترده مردمی توانست به حکومت برسدوپس ازرسیدن به حکومت نیزباپشتوانه عظیم مردمی دربرابرتمامی توطئه هاترورهاوحتی جنگ تحمیلی هشت ساله ایستادوسرانجام بااعتمادوتوکل برخداوهمدلی ووحدت با مردم توانست استقلال ایران ونظام جمهوری اسلامی راکه برگرفته ازتعالیم دینی مکتب شیعی است تثبیت نمایدوبه جهانیان یک الگوی سیاسی عملی ازاسلام وخصوصاشیعه معرفی نماید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 مهر1387ساعت 9:11 قبل از ظهر  توسط امیر  | 
بسم الله الرحمن الرحیم

میگن یه مطربی بود در مشهد به نام کریم تار زن.آلوده بود.خیلی بد بود.تارش سر شونش بود.داشت می زد و می رفت.تو راه دید یه جایی جمعیت خیلی زیاده.دم بازار فرش فروشای مشهد.پرسید چه خبره اینجا؟گفتن که آسیدهاشم نجف آبادی اینجا منبر میره(ایشان اهل دل بود.صاحب نفس بود.نفسش در مردم اثر می کرد).کریم تار زن یه مرتبه با خودش گفت که بریم در خونه خدا.ببینیم این چی می گه که این قدر مردم جمع میشن   

          تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است... ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است

خدا توبه کرد به سوی این کریم تارزنه.وارد مسجد شد.شلوغ بود.همون دم در که مردم کفشاشونو در میارن زانو زد و نشست.مرحوم آسید هاشم رو منبر نشسته بود.دید یه مشتری براش اومده.از اون مشتریای عالی.بحثشو عوض کرد آورد توی توبه و رحمت و مغفرت حق.با لحن شیرینی که داشت شروع کرد این ابیات معروف رو خوندن:

                  باز آی باز آی هر آنچه هستی باز آی... گر کافر و گبر و بت پرستی باز آی

                  این درگه ما درگه نومیدی نیست........ صد بار اگر توبه شکستی باز آی

تارزنه شروع کرد گریه کردن.دستشو بلند کرد.صدا زد آی آقا یه سوال دارم ازت.سرها برگشت عقب ببینن سائله کیه.دیدن مطربه اومده.آلودهه اومده. ـسوالت چیه؟بپرس ـگفت رو منبر از قول خدا داری می گی باز آی باز آی هر آنچه هستی باز آی.سوالم اینه که اگه من آلوده برگردم رام می ده؟آخه من خیلی بدم. ـگفت عزیز دلم خدا در خونشو برا تو وا کرده.منم برا تو منبر رفتم.خدا این مجلسو برا تو آماده کرده.کریم تارشو بلند کرد زد زمین.تار شکست.گفت آقای نجف آبادی قیامت شهادت بده که من آمدم.آشتی کردم.

یکی از علمای بزرگ مشهد می فرمود کار این تارزنه به جایی رسید هر که در مشهد یه حاجت سختی داشت صبح میومد پیش این تارزنه می گفت آقا امروز رفتی حرم امام رضا سفارش ما رو بکن می رفت سفارش می کرد امام رضا حرف این مطربه رو می خرید.(رحمت خدا خیلی زیاده.حدیث داره خدا ۱۰۰قسمت رحمت داره.یه قسمتشو بین همه موجودات هستی تقسیم کرده تمام این محبتا به برکت اون یه قسمته.۹۹قسمت رحمتشو نگه داشته قیامت بین بنده هاش تقسیم کنه)

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 مهر1387ساعت 9:11 قبل از ظهر  توسط امیر  |